من را ببخش
من را ببخش ای من من
ببخش که تنهایی،ببخش که مجبورم
ببخش که زندگی مرا مجبور می کند که بمانم
ببخش که آدم های قصه ام تاریکند
ببخش که گریه های من رفیق دل تنهایت شد
ببخش که آن چه می خواستی نشد
مرا ببخش که باید بروم اما نمی توانم
می دانم که می گویی تو ضعیفی
تو شکستی
آری من شکستم
من من ،ای من درون من ،تو بگو پس چه کنم؟!
تو خیالم
تو رویاهایم
آدم ها قشنگ ترند
پس بیا با هم برویم به آرمان شهر من
شهر آرمان های من
در کوچه هایش ترس نیست
تاریکی نیست
شهر آرمان های من در کوچه هایش ماه خانه دارد
آسمانش آبی ست
مردمش مهربانند
عاشق اند
شادمانند
در هوا بوی گل نرگس می آید
نه بوی نفرت
من من ،من را ببخش که مانده ام در کوچه های ترس
در هوای نفرت!
من را ببخش!!!!!
